اشك نويس

غروب شد نيامدم ، نيامدي

براي دريافت تصوير والپيپر وايد كليك كنيد

سلام بر حسين سلام بر خون خدا سلام بر قامت ايستاده بر طلوع و غروب هر روزه ي روزگار سلام بر قرباني بزرگ سلام بر سرخي خونبار غروب و سري بريده و زرد شده كه در خود فرو مي برد ، سلام بر روان هاي پاك و بيدار ...
زمان به تندي قدم بر مي دارد و حسين ايستاده ، منتظر ، قربانگاه رنگين شده ، سويي مردمان بيشمار تركيبي از جماعت پست شده و فرو رفته عده اي جاهل عده اي مزدور و عده اي معاند و ظالم ، بسيار بد سيرت و عده اي دانسته مي ايستند ، سويي خالي از سرباز ، پر از حجمي سبز به نام حسين ، صحراي مملو از حسين ، گذر مي كنند لحظاتي ننگين صداها درون سكوتي عجيب فرياد مي زنند آيا كسي نجواي غريبانه اباعبدالله را مي شنود آيا كسي هست مرا ياري كند ؟! آيا كسي هست مرا ياري كند؟!
و گذشت ، زماني بسيار دور تر پس از خوابي طولاني بيدار شدم و خواندم كل يوم عاشورا كل يوم كربلا ، هر روزي عاشوراست هر روزي كربلاست ، انديشه اي مرا در خود فربرد از من نبود اشك آمد لطف شد حالا جماعتي لجوج پند گيرند يا نه !! آري ، گويي روز بازه اي از زمان است كه حسين زرد و سرخ بر مي خيزد ، زمان به سرعت سپري مي شود حالا در اين لحظه ي سوزان ، تاريخ به نيمه مي رسد و حسين مركز آسمان را فتح مي كند ، فرصتي نمانده ساعاتي بعد حسين غرق خون ، سرخ سرخ سرخ فرو مي رود ، آري غروب مي شود و تمام مي شود يك روز ديگر من مي مانم و حسرت ياري حسين ، نه نه ، ياري خودم من مي مانم و آغوش محبتي كه اجابتش نكردم و بسته شد ، حالا شايد فردا و شايد فردا شايد هم دورتر ، شايد روزي اجابتش كنيم ، آري كسي كه مي خواني اين متن برخواسته از اشك را هر روز اين من و توييم كه سقوط مي كنيم ، آري اين منم اين تويي كه دنيايي تيره و تار را خريده ايم و سخت باخته ايم ، ساعت ها به رنگ مانتو و پالتو ، شلوار ، لب و لوچه و به اصطلاح كوفت و زهر مار مي گذرد و مي گذرانيمش تا تمام شود تا پنهان شود كه چقدر مي توانيم چه فكر ها و چه عمل ها كه نمي كنيم ، الله من مرا درياب ، من استعدادي بي نظير كه از سر لطف آراستيم هر روزه ي عاشورا را حرام مي كنم و تو هر شب مرا تمام نمي كني و باز فردا كفري ديگر و شريكي ديگر حالا گوشي موبايل باشد لب تاب باشد ، كتابي مزخرف باشد و يا ساعت ها باد هوا ...
او هر روز مي آيد ، هر روز نجوايي بلند همچون صداي مورچگان بلند مي شود آري ، شايد علتش همين باشد كه سحرها را بايد بيدار بود و شنيد ، صد البته لزوم حضور امكاني كه فركانس قلب حسين را دريافت كند آشكار است ، من به تو و تو به من ، مشغول مي شويم و دروغ مي گوييم به خودمان و مي فريبيم كه نه ، دلم پاك باشد كافي است حالا به جهنم كه يك مشت موي تو و كفش هاي آبيت و هزار البته بي شعوري خودم و خودهامان چه بلايي سر استعدادهاي گوربه گور شده مان مي آورد ...
حالا به قول اكثريت جهل دلت پاك باشد كافي ست به جهنم كه نابود مي شوي و مي كني ؟؟

ما دور مداري از خطر مي گرديم
تا صبح به دنبال سحر مي گرديم
سوگند به لاله ها كه همچون خورشيد
زرد آمده ايم و سرخ بر مي گرديم

چند روزيست ، عده اي بيچاره و مفلوك آنقدر حول محور خود پيچ خوردند تا سرگيجه گرفتند و حالا هر روز سرزمينم را كه در عصري تاريك به ياري حسين بر خواسته به آشوب مي كشند ، پروردگار من ، من ، بنده اي كوچك و ناتوان از محبتي بي انتها همچون تو درخواست مي كنم كه از سر لطف هدايتشان كني كه اگر نكني براستي از هلاك شدگان خواهند شد ، معبودم تو خود مي داني كه اين جماعت اندك لجوج و پرخاشگر و جماعتي بسيارتر كه گمان مي كنند مي توان عاشورا را درك كرد و با هيچ يك از طرفين نبود نتيجه كاغذهاي رنگي شيطاني ست بزرگ كه دلارش مي نامند و بسيار توزيعش مي كنند و جهتش مي دهند و من استعدادي شگرف و خليفه اي بر روي زمين مي خوابم ، و باز مي خوابم و او پيش مي رود ، اين جماعت پست شده از آن رو فرو رفتند كه عده اي با ظاهري همچون من از تمام خوبيها گفتند و به تمام بديها مبتلا شدند و اين جماعت نادان آنها را حجت تو و حجت اسلام پنداشتند و دست آخر تاختند به سوي تمام خوبيها به سوي اسلام ، پروردگارا ما را بپذير و آنقدر زنبور خوبي قرار بده تا شهد شيرين اسلام را بچشيم و بچشانيم تا برگردند آنانكه گمراه شده بودند از لاييك و عرفان ها ي عجيب و غريب هندي گرفته تا مكتب هاي چندش آور محصول شيطان ، همچون كابالا كه هر آينه هدايت از آن توست و تو بر هر چيز توانايي .
معبودا ما را از متمسكين به ولايت اميرالمونين قرار بده ، در ظهور حجت خود قائم آل محمد تعجيل و ما را از ياران و فرمانبرداران حقيقيش قرار بده ، ولي ما امام ما قلب ما سيد علي را حفظ و ياريش كن و ما را از حراست كنندگان راستين حريم ولايت قرار بده ، جان و مال ما را بپذير و مرگمان را شهادت در آغوش ولي الله الاعظم مهدي موعود قرار بده.


زمان تند گذشت نرسيدم دوباره بخونم اگه غلط غلوط زياد بود تذكر بديد اصلاح مي كنم ؟!
البته حالا خوندم تند تند چيزي پيدا نكردم !!

براي دريافت تصوير اين وبنگاشت با كيفيت بالا (پس زمينه) روش كليك كنيد ، التماس دعا

راستي روز جمعه توي تي وي باشكوهترين عزاداري كشور رو تماشا كنيد (حسينيه اعظم شهر من زنجان)

برو به سلامت

خدانگهدار عزيزترين

و عزيزترين ازدواج كرد ، همه چيز تمام شد
لابد با خودت مي گي خب چه فرقي مي كنه تو كه قبلا اونو كنار گذاشته بودي
فرقش كجاست
فرقش اينه كه تا حالا درها باز بود و امكاني وجود داشت با وجود اينكه تو عزيزترينتو خط زده بودي
تا همين امروز امكانش بود چون علاقه هر دو طرف بود و مي شد به هر روشي جمعش كرد
و اگه روزي خريت به سرت مي زد حتي مي تونستي خانوادش رو به زانو در بياري
ولي تو نخواستي
تو بين خداوو خرما پوسيدي
خرما رو ول كردي براي خدا در سوگ خرما خداتم از دست دادي
من نمي دونستم اينطوري مي شه
عزيز
خدانگهدارت ، به سلامت
به سلامت
دوست دارم
گل من
اين حرفارو براي خودم مي نويسم چون كسي نيست كه بشنوه چون كسي نيست كه براش گريه كنم
مدت هاست اينكارو انجام مي دم
كاش حداقل مامانم زنده بود
من كاري بزرگ تر از خودم انجام دادم و توش موندم من نبايد با حجم سنگين پريسا مي جنگيدم
من نبايد با خودم درگير مي شدم
حالا من يه بي پدر و مادر افسرده ي پوسيدم
و اين نتيجه اي بود كه از انتخابم گرفتم
و حالا پري من رفته و همه ي درها بسته شدن
خودمم موندم اين چه جور چيزيه كه خود آدم نمي تونه كاريش كنه
اين چه جور مرگيه كه تموم نمي شه
بابا اونم يه آدم معمولي مثهله بقيس
ولي دل كه اين چيزا حاليش نيست
دل مثه يه بچه فقط ميگه من مي خوام
ديگه كاري نداره كه بده يا خوبه
خداي من ، من چرا اينقدر احساساتي هستم
نه چيزي از گذشتم مونده نه چيزي توي آينده دارم كه بسمتش برم
عقلم به يك طرف ميره وو قلبم ...
حالا اين منم مردي با استعداد هاي زياد و پوسيده در برابر خدا
جسدي ايستاده
خدايا حداقل يكيشو ازم مي گرفتي يا عقلمو مي گرفتي يا قلبمو
عقلمو مي گرفتي تا خيلي آسوده خودمو مي كشتم
فلبمو مي گرفتي تا به فكر دنيا باشم به فكر پيشرفت باشم
به فكر ديده شدن باشم
يا به فكر تو باشم
از وقتي خبرشو شنيدم آسمونم همش داره گريه مي كنه
من گريه مي كنم اون گريه مي كنه
من گريه مي كنم اون گريه مي كنه
خدايا چند نفرو مي شناسي كه خودشون خنجرو تو قلبشون فرو كرده باشن
خدايا چرا من نمي تونم معمولي زندگي كنم
خدايا من چيم ، داري چه بلايي سرم مياري
من ديگه نمي كشم
دارم هنگ مي كنم خدا
شايد خير در همين باشه كه راه برگشتمو ببندي
به قول يارو سيبيلوه دروغ چرا دروغ بده
ما هم خدا رو نديديم
ديروز دادم كل فلشمو پر موزيك كردن موزيكاي مزخرف تا شايد از تراكم سنگين افكار وحشي كم كنم
من چه طور مي تونم با وجود اين محبت با كسي ديگه زندگي كنم
من چطور مي تونم اين خيانتو بكنم و يه بنده خداي ديگه رو درگير مرگ خاموش خودم كنم
چطور مي تونم دروغ بگم
خواستم نشد
نگرفت
نتونستم
من نمي تونم
مثل كسيم كه افتاده وو مي خواد بلند بشه هر بار كه نيم خيز مي شه اطرافيانش با يه چيزي مي كوبن تو سرش
فرق من با همه اينجاست كه هيچ كس غم ها ي منو نديده
از نظزشون من يه انگل سالم و تن پرورم
البته اينم نظريه
شايد هم باشم
من خوب بازي مي كنم
من به بازي كردن نقش آدم هاي سالم عادت كردم
اونقدر مهارت داشتم كه روانشناسه امتياز آ بهم داد
شايد بهتره خودم باشم
كسي از يه آدم افسرده سوال نمي كنه
كسي به يه ديونه گير نمي ده

ادامه دارد...